|
پری خانومی تازگیها خیلی وروجک شدی . از وقتی بیداری همش داری راه میری. خوابت هم خیلی کم شده.
با یه عشق خاصی بابایی را صدا می کنی . وقتی بابایی میاد خونه میدویی به طرفش و میگی با با و جناب پدر هم از این کار تو به نهایت خوشحال میشه و تا بنا گوش و من مبهوت از این عشق پدر و دختر
خیلی عروسکهات را دوست داری و همش میگی اد اد با فتحه. اونا اینقدر قشنگ بغل میکنی و براشون لالایی می خونی درست مثل آدم بزرگا. تازه دست هم به پشتشون میزنی.
هر جا جوراب می بینی میخوای پات کنی ولی نمی تونی.
عاشق بیرون رفتنی.کفاشاتو میاری پات کنم و همش میگی دددد. وقتی به خونه مامان جون می رسی خیلی خوشحال میشی و میفهمی کجا اومدی و هنوز مامان جون درو باز نکرده که می پری توی بغلش.
ولی توی ماشین خیلی اذیت میکنی و اصلا توی ماشین یه جابند نمی شی.
بیشتر کلمات را مخفف می گی : بالا ..........با ماشین ...............ما داداش ...........دا دا
باید واژه نامه ات را تکمیل کنم 
جدیدا هم یاد گرفتی بگی مامان . اینقدر قشنگ و با احساس میگی که دوست دارم حسابی بچلونمت . مخصوصا وقتی توی مهد میام دنبالت همچین که میگی مامان تمام خستگی روز را از تنم بیرون میکنی.
عاشق پیمانی. روز یکشنبه پیمان مریض بود و خونه مامان جون بود و بعد از مدرسه نیومده بود مهد . خاله ات می گفت همش بهونه گیری می کردی و انگار دنبال داداشی می گشتی.
توی ایام عید صبح ها که ا زخواب بیدار میشدی منو بغل میکردی و موچم می کردی . کیف می کردم ولی حالا باید وقتی خوابی بزارمت مهد 
دوست داری با قابلمه و قاشق و کلا وسایل آشپزخونه بازی کنی و از حرکاتت معلوم میشه دخملی.
هر جا هم روسری و پارچه یا چیزی نظیر اینا پیدا میکنی میکشی روی سرت. روی سرت که چه عرض کنم پشت گردنت مثلا چادر سر کردی.
وقتی میریم توی رختخواب دوست داری لحاف را بکشی روی سرت و بگی دا یعنی دالی.
|